مير تقي الدين كاشاني
251
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
ز بس كه پاره شد از غصّه ، صد گره بيش است * چو تار سُبحهء زاهد به رشتهء جانم به باغ دهر من آن عندليب محزونم * كه گوش گلشن ، مجروح شد ز الحانم به روى سبزه و گل قطرههاى شبنم نيست * چمن به گريه درآمد ز سوز افغانم به جلوه ار چه لگدكوب محنتم سازند * و بال چشمم ، هرچند خاك ميدانم عزيز مصرِ سخن مىشوم اگرچه كنون * به چاه تيره ، ز دست نفاق اخوانم ز من شود بد و نيك سخن عيان هرچند * چو نور آينه در چشم خويش پنهانم به عالم سخن آن آسمان فيّاضم * كه دُرّ معنى بارد ز ابر نيسانم ز طبع ، فيض رسانم به خلق ليك چه سود * كه صرف شوره زمين است نفع بارانم دلم ز خرمن غفلت چو مور دانهكش است * مگر ز حرص ، خلاصى دهد سليمانم شود به خاك درم آفتاب سايهنشين * چو در پناه بگيرد شه خراسانم على موسى جعفر كه خاك درگه او * بود به روز جزا نور چشم ايمانم و له فى الغزليّات خوش آن دم كه زلفت پريشان نشيند * سيهپوش در مرگ ايمان نشيند ز يمن خيالت دلم آنچنان شد * كه در سينه بالاتر از جان نشيند